سپیده عشق....

آسمان همچو صفحه ای دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیالت خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه

مینهم سر بروی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد

در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رویا رنگ

می دود همچو خون به رگهایم

آه....گویی ز دخمه ی دل من

روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک

دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه ی تو

می شکفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله ی راز

ناشناسی درون سینه ی من

پنجه بر چنگ و رود می ساید

همره نغمه های موزونش

گوئیا بوی عود می آید

آه....باور نمیکنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد

نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد

بیگمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

مینویسم به روی دفتر خویش

جاودان باشی ای سپیده ای عشق

....

/ 3 نظر / 10 بازدید

گر یک نفر را به او وصل کردی ... برای سپاهش تو سردار یاری ... به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تــــــــــاب و بیمــــــــار یاری؟ دل آشفته بودن دلیل کمی نیست ... اگر بی قراری بدان ،یار ،یاری ... #اللهم-عجل-الولیک-الفرج ... (پاییزفصل زیبا)...عیدتون مبارک دوست عزیز[[گل][لبخند][لبخند][لبخند]

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام..(پاییزفصل زیبا)[گل][لبخند][لبخند][لبخند]